بتکده


"منوي وبلاگ"

صفحه نخست
تماس با نويسنده
اضافه به علاقمندي‌ها
صفحه‌ی خانگي شود

درباره‌ي وبلاگ
محلي براي هبوط
دستنوشته‌هاي يک طلبه


نويسندگان وبلاگ

آرشيو وبلاگ
مهر ٩٠
آبان ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
شهریور ۸۸
فروردین ۸۸
آذر ۸٧
امرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤



باسلام
طلا و مس، پناهیان و کافه تلخ
رویای سرزمینی از دست رفته
کاکایی و اخراجی‌ها
آخوند‌ها و مملکت
فریاد مجید مجیدی
!!!انقلاب آب و برق مجانی
قيمت يك روحاني جوان
در ايام محرم

هميشه پاي يك زن
مسلمان شيعه در ميان است

کل‌کل! محجبه
اعتراض (ان شالله) بی‌غرض
یک خبرنگار به حضرت آقا

كدام یكی، دو گام؟


لينک دوستان


آمار بازديد




لوگوي دوستان


 فیروزه - نشریه الکترونیک


صاحب


توی این مدت خیلی فکر کردم که چه دلیلی برای این همه غیبت بیاورم. شاید همین هم باعث تعلل بیشترم می شد ولی بالاخره به این نتیجه رسیدم که " همه حرفا که آخه گفتنی نیست".

خیلی سخت است ولی باید قبول کنم که نوشتنم نمی آمد.


 

خودش می دانست که جزو وسایل بدرد نخور به حساب می آید. قبول کردنش راحت نبود امّا بالاخره به این نتیجه رسید که باید بیفتاده یک گوشه‌ و لگد مال شود. خیلی وقت ها از عمد نبود آنقدر به آن بی توجه بودند که هیچ وقت نمی دیدندش.

از این وضع خسته شده بود. گفت که می خواهد به یک جیزی تکیه کند و بلند شود. چیزی که بتواند بزرگش کند. دنبال یک صاحب می گشت.

خیلی گشت آنقدر گشت وگشت تا به این نتیجه رسید که برای بزرگتر شدن باید روی خیلی چیزها لگد بگذارد و برود بالا. قبول کردنش راحت نبود ولی بالاخره خودش را له کرد.

▪▪▪

بالای آگهی فوتش نوشته بود:

" انّا لله و. . . "

 


نوشته‌ي سید امین در ساعت ۳:٤٩ ‎ب.ظ در ۱۳۸٤/۱٢/٤