بتکده


"منوي وبلاگ"

صفحه نخست
تماس با نويسنده
اضافه به علاقمندي‌ها
صفحه‌ی خانگي شود

درباره‌ي وبلاگ
محلي براي هبوط
دستنوشته‌هاي يک طلبه


نويسندگان وبلاگ

آرشيو وبلاگ
مهر ٩٠
آبان ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
شهریور ۸۸
فروردین ۸۸
آذر ۸٧
امرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤



باسلام
طلا و مس، پناهیان و کافه تلخ
رویای سرزمینی از دست رفته
کاکایی و اخراجی‌ها
آخوند‌ها و مملکت
فریاد مجید مجیدی
!!!انقلاب آب و برق مجانی
قيمت يك روحاني جوان
در ايام محرم

هميشه پاي يك زن
مسلمان شيعه در ميان است

کل‌کل! محجبه
اعتراض (ان شالله) بی‌غرض
یک خبرنگار به حضرت آقا

كدام یكی، دو گام؟


لينک دوستان


آمار بازديد




لوگوي دوستان


 فیروزه - نشریه الکترونیک


فرياد جبرييل

دیر آمد و زود رفت. گذاشتند که دیر بیاید و سعی کردند زود ببرندش. ولی آن زمان که نمی گذاشتند بیاید هم نمی توانستند نگذارند نباشد. و آن زمان که به خیال خودشان از میان بردنش نیز امتداش را تا انتهای تاریخ تضمین کردند.

آن زمان كه آمد مرزها در هم ريخته بود؛ اعتقاد ها و ملت ها. زياد طول نكشيد اما آن زمان كه رفت دل ها فرو ريخته بود؛ دوست ها و دشمن ها.

آنقدر نامرد در نبودش شركت كردند كه سلسه شان تا همين نزديكی ها، تا ميان خودمان ادامه دارد.تا همين فاصله ی بين من و تو او. كه كم هم نيست.

وانقدر سنگين رفت و سنگين بود رفتنش كه جبرييل

آنقدر فرياد زد تا همه شنيدند

" تهدمت والله اركان الهدي، وانطمست اعلام التقي، وانفصمتالعروة الوثقي"

پايه های هدايت ويران شد و آيه های تقوا كم رنگ، به خدا سوگند كه ريسمان ايمان از هم جدا شد

ای كاش همه می فهميدند.

آنقدر علی بود كه فقط علی می توانست باشد.

مشهد مقدس

 


نوشته‌ي سید امین در ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ در ۱۳۸٥/٧/٢٤


نیاز مندی

چندمین بار است که حالم، حال ناخدای کشتی ای سوراخ است و دریا سخت طوفان زده؛ نمی دانم!

چندمین بار است که فهمیده ام دستم از همه چیز و همه جا بریده است و دلم به همه چیز و همه جا چسبیده؛ نمی دانم!

چندمین بار است که سایه ی حضور تو را در کوچه پس کوچه های تنهایی و پیچ های خطرناکِ "ممتد زندگی" ام پیدا کردم و سرگرم صحبت با آن شدم و از وجودت غافل؛ نمی دانم!

یک بار! دو بار! سه بار! صد بار! مسئله اصلا این نیست. مسئله محرکیست که پاسخ آن نیاز مندی است.

این بار به اندازه ی خودت نیازمندت هستم.

 


نوشته‌ي سید امین در ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ در ۱۳۸٥/٧/٩