بتکده


"منوي وبلاگ"

صفحه نخست
تماس با نويسنده
اضافه به علاقمندي‌ها
صفحه‌ی خانگي شود

درباره‌ي وبلاگ
محلي براي هبوط
دستنوشته‌هاي يک طلبه


نويسندگان وبلاگ

آرشيو وبلاگ
مهر ٩٠
آبان ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
شهریور ۸۸
فروردین ۸۸
آذر ۸٧
امرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤



باسلام
طلا و مس، پناهیان و کافه تلخ
رویای سرزمینی از دست رفته
کاکایی و اخراجی‌ها
آخوند‌ها و مملکت
فریاد مجید مجیدی
!!!انقلاب آب و برق مجانی
قيمت يك روحاني جوان
در ايام محرم

هميشه پاي يك زن
مسلمان شيعه در ميان است

کل‌کل! محجبه
اعتراض (ان شالله) بی‌غرض
یک خبرنگار به حضرت آقا

كدام یكی، دو گام؟


لينک دوستان


آمار بازديد




لوگوي دوستان


 فیروزه - نشریه الکترونیک


بدون من

نمي‏دانم چرا نوشته‏هايم چند وقتيست كه ضميرشان را گم كرده‏اند. شايد هم مرجع‏اش را؛ مرجع ضمير را.

نوشته‏هايم - هايم = نوشته.

به همين راحتي خيلي هم سخت نيست.

فقط و فقط  يك نوشته. بدون حضور من. جواب و شايد هم شروع مساله همين است. شايد بگويي خوب است: " تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز." ولي اين نبودن‌ها با آن از ميان بلند شدن ها خيلي فرق دارد. اين كجا و آن كجا. تو خودت نيستي كه از جا بلند مي‌شوي، دست خودت هم نيست و نيستي. از جا بلندت مي‌كنند و جايت سه نقطه مي‌گذارند - حالا كه‌ها و چه‌ها‌يش هم از ندانسته هايم محسوب مي‌شود-  از جنس همان آش كشك خاله است كه بچگي‌هامان زياد يادش مي‌كرديم. تو اگر خودت بلند شوي باز هم هستي؛ خودت هستي.

مي داني اين روز‌ها متن زياد مي‌نويسم اما برايم غريبند. من نيستم كه روي كاغذ آمده‌ام و من نبودم كه آن‌ها روي كاغذ آمدند.

شايد يك عابر بود، يك ناظر و يا حتي يك غافل؛ از همه چيز و همه كس.

زياد مي‌نويسم اما نوشته‌هايم جز براي تكرار تمرين چيز ديگري نيست و ندارد. تكرار اين كه مبادا يادم برود كه روزي بايد بنويسم و تمرين براي اين كه مبادا آن روز ندادم چگونه بايد بنويسم.

مال بد هم بيخ ريش صاحبش بايگاني مي‌شود و مي‌رود در ليست انتظار فراموشي.

بزرگتر نشده‌ام، بهتر نشده‌ام، بيشتر نشده‌ام اما توقعم بزرگتر و بهتر و بيشتر شده.

شايد كه آينده. همين.

پ.ن۱: مگر اشكال دارد يك ضمير مفرد چند مرجع ضمير داشته باشد. ما كرديم و شد.

پ.ن۲: قابل توجه بعضي از دوستان: هنوز دچار چگونگي نشده ام.

پ.ن ۳: وقت قرارداد اجاره خانه که تمام شد، صاحبخانه که می بیند مستاجرهایش آهی در بساط ندارند به بهانه اینکه در خانه باجناقم اتاقی برای شما تهیه کرده ام اسباب و اثاث مان را بار ماشین کرد وقتی از اطراف محل قدیمی مان دور شدیم به ناگاه راننده ترمز کرد و به همراه صاحبخانه اسباب مان را بر روی خیابان خالی کردند و رفتند."الان ده روزی است که در پیاده رو کنار دیوار مدرسه ای که نامش علی بین ابیطالب است سکنی گزیده اند. "مرد خانه مان راننده سرویس کارکنان ایران خودرو می باشد. پیمانی کار می کند. ماشین از خودمان نیست." دخترک رنگ پریده است و ده دوازده سالی بیشتر ندارد و در فضای اطراف بین وسیله های خانه نشسته است.اين جا را حتما ببينيد

پ.ن۴: اين نسخه‌ي چاپي نشريه‌ي چند نفر طلبه هم آماده شد. دوستاني كه طلبه‌اند و مشتاق آدرسشان را به وسيله‌ي ميل نشريه يا ميل بنده يا به هر وسيله‌ي كذايي ديگري كه مي‌توانند به ما برسانند تا انشاالله برايشان ارسال شود.  ترجيحا آدرس هايتان آدرس حوزه‌ي محل تحصيل باشد. نکته‌ی انحرافی: براي اينكه از اين نشريه خوشتان بيايد حتما بايد سرتان بوي قرمه سبزی بدهد.


نوشته‌ي سید امین در ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ در ۱۳۸٦/٥/۳۱


چند نفر طلبه

چند نفر طلبه

http://www.chandtalabe.blogfa.com

 

نسخه‏ي الكترونيكي نشريه‏ي چند نفر طلبه

فعلا اينجاييم تاببينيم چي دنيا دست كيست

اگر كمي زيادي طلبگي بود، خوب طلبگي است ديگر.

 

فقط اين‏ها را مي توانيد بخوانيد:

- نه به جای سرمقاله!(منشور روحانيت)

- سخنی با رهبرانقلاب

- این تصاویر واقعی اند

- مارمولک

- ...

 

پ.س: این وبلاگ همچنان به حیات خود ادامه می دهد و قصد دادن حلوا به غیر ندارد.


نوشته‌ي سید امین در ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ در ۱۳۸٦/٥/۸