بتکده


"منوي وبلاگ"

صفحه نخست
تماس با نويسنده
اضافه به علاقمندي‌ها
صفحه‌ی خانگي شود

درباره‌ي وبلاگ
محلي براي هبوط
دستنوشته‌هاي يک طلبه


نويسندگان وبلاگ

آرشيو وبلاگ
مهر ٩٠
آبان ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
شهریور ۸۸
فروردین ۸۸
آذر ۸٧
امرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤



باسلام
طلا و مس، پناهیان و کافه تلخ
رویای سرزمینی از دست رفته
کاکایی و اخراجی‌ها
آخوند‌ها و مملکت
فریاد مجید مجیدی
!!!انقلاب آب و برق مجانی
قيمت يك روحاني جوان
در ايام محرم

هميشه پاي يك زن
مسلمان شيعه در ميان است

کل‌کل! محجبه
اعتراض (ان شالله) بی‌غرض
یک خبرنگار به حضرت آقا

كدام یكی، دو گام؟


لينک دوستان


آمار بازديد




لوگوي دوستان


 فیروزه - نشریه الکترونیک


تعليقه‌

غواصي بلدم، دست و پا شكسته. همين سه- چهار سال پيش ياد گرفتم. چند بار هم رفتم تا آن‌جا كه ديگر مطمئن باشم اگر اين شلنگِ شل و ول كپسولِ مثلاً  اكسیژن را از دهنم بيرون بياورم عمراً بتوانم دوباره خورشيد را ببينم.

 غواصي بلدم، اماهر چه باشد ترس دارد. با تمام زيبايي‌هايش، ترس دارد. در عين لذت بخش بودنش، ترس دارد. تنهايي، معلق بودن، اينكه دستت - جز به آب و آب و آب- به هيچ جا بند نباشد، ترس دارد.

 غواصي بلدم، اما فكر نكنم بتوانم توي زمستان بزنم به آب، وقتي كه تازه يخ‌هاي روي آب دارند آب مي‌شوند. فكر نكنم بزنم به اروند، آن هم توي دل شب، وسط مد. مطمئن نيستم مردش باشم وقتي بدانم هيچ قايقي، هيچ ساحلي، هيچ طنابي تا پنج - شش كيلومتري‌ام نيست بزنم به آب.

■■■

 غواصي را دوست دارم، از ته دل. غواصي توي فيروزه‌اي گنبد مسجد گوهرشاد، توي آبي شكسته شكسته‌ي ديوارهاي حرم، توي زائرهايي كه از موج‌هاي دلچسب دريا هم دل‌گير ترند و من هم گير اين دل‌گير‌ها و ديوار‌ها و گنبد‌ها.

 غواصي را دوست دارم، اما حتي اگر شنا كردن هم بلد نباشي مي‌تواني دلت را بزني به دريا و بپري وسط جمعيت. كه شايد موج جمعيت بچرخد و بچرخد و بچرخد و بچسباندت به ضريح. معلق شوي توي جمعيت، رها شوي توي جمعيت، جدا شوي از جمعيت، آزاد شوي مثل كبوتر‌هاي جلد آقا. دستت را كه به هيچ جا بند نبود بند كني به ضريح.

 غواصي را دوست دارم، اما فعلا كه نمي‌توانم خودم را نجات دهم چه برسد به ديگران. غريقم و غريق‌نجات مثلاً. جمع اضداد كه نمي‌شود. شايد اصلاً اين غرق شدن آن قدر زير زبانم مزه كرده كه يادم رفته بايد دل كند و رفت. بايد آب شوي - حتي از خجالت- و بزني به آب. بايد . . .

پ.ن۱: شايد واقعاً نمي‌دانستم كه بايد چه كار كرد و گرنه آخرش را تمام مي‌كردم.

پ.ن۲: خیلی تصادفی اتفاق افتاد. خیلی تصادفی یکی از بچه‌ها گفت:« به خاطر فلان چیزه که توی این جشنواره مقام آوردی» - چی تو کدوم جشنواره مقام آوردم؟ به همین راحتی و به همین خوشمزگی - شاید بی‌مزگی- و این‌قدر تصادفی(بخوانید کشک) بود که ما فهمیدیم توی جشنواره‌ی رسانه‌های دیجیتال که اختتامیه‌اش یک ماه پیش بود بتکده مقام دوم وبلاگ‌ها معرفی شد.

مشهد مقدس               

حرم رضوي- صحن مسجد گوهرشاد


نوشته‌ي سید امین در ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ در ۱۳۸٦/٦/۱٢