بتکده


"منوي وبلاگ"

صفحه نخست
تماس با نويسنده
اضافه به علاقمندي‌ها
صفحه‌ی خانگي شود

درباره‌ي وبلاگ
محلي براي هبوط
دستنوشته‌هاي يک طلبه


نويسندگان وبلاگ

آرشيو وبلاگ
مهر ٩٠
آبان ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
شهریور ۸۸
فروردین ۸۸
آذر ۸٧
امرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤



باسلام
طلا و مس، پناهیان و کافه تلخ
رویای سرزمینی از دست رفته
کاکایی و اخراجی‌ها
آخوند‌ها و مملکت
فریاد مجید مجیدی
!!!انقلاب آب و برق مجانی
قيمت يك روحاني جوان
در ايام محرم

هميشه پاي يك زن
مسلمان شيعه در ميان است

کل‌کل! محجبه
اعتراض (ان شالله) بی‌غرض
یک خبرنگار به حضرت آقا

كدام یكی، دو گام؟


لينک دوستان


آمار بازديد




لوگوي دوستان


 فیروزه - نشریه الکترونیک


قصه ی من

یکی بود، یکی نبود.زیر گنبد کبود، جایی همین نزدیکی ها، میون همین آدم ها چند تا طلبه بودند. چند تا طلبه ی خیابونی.

نه اسمی داشتند و نه رسمی و نه حتی یک کمی پول. فقط خودشون بودند، چند تا طلبه ی سوسول.

شبی از شب های خوب خدا، یک شب قشنگ یلدا، وقتی که خورشید رفت و بیرون اومد ماه، تصمیم گرفتند وبلاگی بزنند باقلوا.

نه اهل رویا بودند،نه عین یقین. پاهاشون مثل همه روی زمین.دغدغه شون! یک کمی دین.بین این ها یکی بود به نام امین.

امین قصه ی ما، با بقیه ی رفقا شدند پنج فصل از هم جدا.امین و عین القضات، فرهاد و یاقوت، آخریشون هم یوحنا.

پاتوقی ساختند رویایی، می نوشتند ناگفته هاشونو گه گاهی، تا باشه بین دلاشون تا دل هم سن سالاشون یه راهی.

 

§§§

 

نوشتن و نوشتن و نوشتن.دویدن و دویدن و دویدن.از روی هرچی مانع بود پریدن.تا به 4/4/84 رسیدن.

دیگه وقتی نمونده بود. فقط و فقط دست زمونه بود که یک خط بزرگ بین شون کشیده بود.

فرهاد تواصفهان -لابد- دنبال تیشه، یاقوت دنبال هم ریشه،یوحنا هم تاجر پيشه، عین القضات دنبال کسی برای همیشه، بالاخره هر کسی مشغول کار خویشه، مونده امین با یک عالمه کار روی زمین.اما مگه میشه؟!!

این شد که امین، هرچی غرور داشت زد زمین، یک بتکده زد که بیا و ببین.

بسم الله . . .

قبلا یک بار توی این عید به دنیا آمده بودم ولی این بار با دفعه ی قبل فرق دارد.

این بار از، با، و تو وبلاگم به دنیا آمدم .

 ـ تولدم مبارک. ‌ـ


نوشته‌ي سید امین در ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ در ۱۳۸٤/٦/۱۱