بتکده


"منوي وبلاگ"

صفحه نخست
تماس با نويسنده
اضافه به علاقمندي‌ها
صفحه‌ی خانگي شود

درباره‌ي وبلاگ
محلي براي هبوط
دستنوشته‌هاي يک طلبه


نويسندگان وبلاگ

آرشيو وبلاگ
مهر ٩٠
آبان ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
شهریور ۸۸
فروردین ۸۸
آذر ۸٧
امرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤



باسلام
طلا و مس، پناهیان و کافه تلخ
رویای سرزمینی از دست رفته
کاکایی و اخراجی‌ها
آخوند‌ها و مملکت
فریاد مجید مجیدی
!!!انقلاب آب و برق مجانی
قيمت يك روحاني جوان
در ايام محرم

هميشه پاي يك زن
مسلمان شيعه در ميان است

کل‌کل! محجبه
اعتراض (ان شالله) بی‌غرض
یک خبرنگار به حضرت آقا

كدام یكی، دو گام؟


لينک دوستان


آمار بازديد




لوگوي دوستان


 فیروزه - نشریه الکترونیک


-کوتاه از جنگ ۲ -

جاده

منطقه ی بد قلقی بود. آن قدر بدقلق که تا زانو فرو می رفتی داخل شن.اما کاری نمی شد کرد، تنها راه بود.

سخت درگیر فراهم کردن تجهیزات بودم که دورم را گرفتند: 

- می خوایم یه جاده بزنیم تا بالا سر عراقی ها.

خنده ام گرفت اما دلم نیامد بگویم نه.

▪▪▪

دو هفته بعد آماده شد. نه کیلو متر. تا بالا سر عراقی ها.

شب عملیات فقط شش گلوله ی توپ شلیک شد.

 

 

جامانده

هر جا دعوت می شدند سه نفری می رفتند. هر وقت کاری پیش میآمد سه نفری انجام می دادند. همیشه با هم بودند. حتی تو گردان تخریب.

معبری بود که باید باز می شد. هر سه تا آمدند. زیاد دجلو نرفته بودیم که یک مین قمقمه ای تو دست محمد منفجر شد.

هنور گیج اولین انفجار بودیم که دومین صدا هم آمد. همه منتظر سومین انفجار بودیم که . . .

▪▪▪

از آن همه هیکل فقط یک پا مانده بود و یک گوش و یک زبان.

ولی با  این حال هم یک جا مانده بود.

 


نوشته‌ي سید امین در ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ در ۱۳۸٤/٧/۳