بتکده


"منوي وبلاگ"

صفحه نخست
تماس با نويسنده
اضافه به علاقمندي‌ها
صفحه‌ی خانگي شود

درباره‌ي وبلاگ
محلي براي هبوط
دستنوشته‌هاي يک طلبه


نويسندگان وبلاگ

آرشيو وبلاگ
مهر ٩٠
آبان ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
شهریور ۸۸
فروردین ۸۸
آذر ۸٧
امرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤



باسلام
طلا و مس، پناهیان و کافه تلخ
رویای سرزمینی از دست رفته
کاکایی و اخراجی‌ها
آخوند‌ها و مملکت
فریاد مجید مجیدی
!!!انقلاب آب و برق مجانی
قيمت يك روحاني جوان
در ايام محرم

هميشه پاي يك زن
مسلمان شيعه در ميان است

کل‌کل! محجبه
اعتراض (ان شالله) بی‌غرض
یک خبرنگار به حضرت آقا

كدام یكی، دو گام؟


لينک دوستان


آمار بازديد




لوگوي دوستان


 فیروزه - نشریه الکترونیک


بيا تا برويم . . .

اول: رخصت

سیاه می‌پوشی، می‌آیی، می‌نشینی کنارم، کنارش.

امشب هم میان این همه رنگ، سیاه را انخاب کرده‌ای، زنجیر برداشته‌ای، سینه را آماده کرده‌ای.

اشک می‌ریزی، سینه می‌زنی، هروله می‌کنی!

امروز هم میان این همه‌جا، این خانه را انتخاب کرده‌ای، یا الله گفته‌ای و آمده‌ای نشسته‌ای این گوشه.

گوش‌ می‌دهی، ضجه‌ می‌زنی، دعا می‌کنی، بلند می‌شوی که بروی.

این‌بار هم ذکر رفتنت خنده است و گاهی قهقهه. خوش آمدید. فردا شب هم تشریف بیاورید.

 

دوم: غربت

غربتت را باور کرده‌ایم. غربتش را. غربت‌مان را از او. قرابت‌مان را به او، نه.

غریبش کرده‌ایم، برای غربتش گریه ‌کرده‌ایم، برای غریبی‌مان قیام کرد.

غریب‌مان می‌دانست، باور نکردیم.

باور داریم، ایمان آورده‌ایم، تا آخر هم پایش مانده‌ایم!

 

سوم: همت

ساکتی! این‌جا نشسته‌ای که چه؟!

آن‌قدر رفته‌ای و برگشته‌ای بین این دسته‌ها که نمی‌‌دانی کجا می‌روند، چرا ‌می‌روند؟ برای که می‌روند؟

راه بیافت! از کاروان عجیب عقب مانده‌ای.

بیا تا برویم . . .

 

پ.ن۱: اجابت دعوت یک دوست هم بود.

پ.ن۲: تا سه نشه بازی نشه.


نوشته‌ي سید امین در ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ در ۱۳۸٦/۱۱/۸