بتکده


"منوي وبلاگ"

صفحه نخست
تماس با نويسنده
اضافه به علاقمندي‌ها
صفحه‌ی خانگي شود

درباره‌ي وبلاگ
محلي براي هبوط
دستنوشته‌هاي يک طلبه


نويسندگان وبلاگ

آرشيو وبلاگ
مهر ٩٠
آبان ۸٩
شهریور ۸٩
تیر ۸٩
اردیبهشت ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
شهریور ۸۸
فروردین ۸۸
آذر ۸٧
امرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
اسفند ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
شهریور ۸٤



باسلام
طلا و مس، پناهیان و کافه تلخ
رویای سرزمینی از دست رفته
کاکایی و اخراجی‌ها
آخوند‌ها و مملکت
فریاد مجید مجیدی
!!!انقلاب آب و برق مجانی
قيمت يك روحاني جوان
در ايام محرم

هميشه پاي يك زن
مسلمان شيعه در ميان است

کل‌کل! محجبه
اعتراض (ان شالله) بی‌غرض
یک خبرنگار به حضرت آقا

كدام یكی، دو گام؟


لينک دوستان


آمار بازديد




لوگوي دوستان


 فیروزه - نشریه الکترونیک


ننگ دلتنگی

     - از من خدافظ

گوشی را از آن طرف میز داد دستم و رفت سمت در. بیرون نرفته برگشت توی اتاق و گوشه‌ی کاغذ برنامه‌های عقب مانده‌ام نوشت: دل‌تنگی ننگ شده انگار.

گوشی را گیر دادم بین شانه و گوشم. دست بلند کردم و کاغذ را برگرداندم طرف خودم. هنوز آن طرف میز ایستاده بود و داشت با روان‌نویس توی دستش بازی می‌کرد. اما انگار حواسش به من نبود.

     - تشریف بیارید طرفای ما. دل‌مون براتون تنگ شده....

خودکارم را گذاشتم زیر جمله‌اش. نوشتم: ...

چیزی به ذهنم نرسید بنویسم. فقط یه علامت سوال گذاشتم بین دل تنگی و ننگ.

نصف حرف‌هایش را می‌شنیدم و نصفه‌ی دیگر را نه. حسابی مانده بودم توی حساب کلمه‌های روی کاغذ.

     - خواهش می‌کنم. اختیار دارید. لطف می‌کنید

و همین طور پشت هم ردیف می‌کردم. گردنم درد گرفته بود. دوباره گوشی را دستم گرفتم و  و خودکار را گذاشتم زمین.

     - چشم حتماً. اولین فرصت...


نوشته‌ي سید امین در ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ در ۱۳۸٩/٦/۳۱