دست ها

1-

دست در دستش انداخت و به آرامی فشارش داد. نگاهی به جمعیت کرد که حالا سر تا پا گوش شده بودند تا بفهمند ماجرا از چه قرار است. از آن دور ترین فردی که گوشه ای زیر سایه ای نشته بود، شروع کرد و به نگاه او تمام. مطمئن شد همه چیز آماده شده. هم او و هم جمعیت.

دستش را که دست او را همراه داشت آورد بالا. انقدر بالا که مطمئن شود همه می بینند. آن قدر که او مجبور شد روی پنجه ی پاهایش بلند شود.

چند لحظه بیشتر طول نکشید تا برای اولین و آخرین بار نعمت تمام شد.

▪▪▪

دست هایش را بسته بودند. به خیال خودشان خیلی محکم. نمی خواستند بنشینند و ببینند که هر چه بافته اند را رشته می کند. برای خودش آنقدر ها هم سخت نبود چون پشتش به جای محکمی گرم بود ولی برای اندک دوستانی که به آن وضع توی خیابان می دیدندش عذاب بود اما فقط نگاه در چشم های مطمئن او کافی بود که بفهمند نباید کاری کنند.

شاید نمی دانست چند کوچه آنطرف تر چه خبر است و گرنه پاره کردن چند رشته طناب سخت تر از کندن در یک قلعه نبود.

2-

دست هایش را دور برادر قفل کرد وآرام آورد بالا. کمی جابه جا شد و تکیه داد به ستون. نمی خواست لرزه ی پشتش بیدارش کند. برای همچین خواهری سخت نبود بفهمد که او چقدر گریه کرده تا به این حال افتاده. آنقدر محو صورتش شده بود که یادش رفته بود آمده است چه کار. صورت به صورتش نزدیک کرد. خیلی وقت بود که نتوانسته بود نفس های برادر را بشمارد چقدر گرم و شیرین بود اما خیلی سریع و کوتاه. هر دو می دانستند ماجرا از چه قرار است. به  دلداری نیاز نبود، برای آرامش خودش گفت:  می بینم که فردا تو اجر هابیل را می گیری و من شبیه پدرمان می شوم.

▪▪▪

دست هایش را از لای شنها برد پشت برادر و رساندشان به هم و محکم کرد. انگار این صحنه را قبلا بارها دیده. همه چیز را حفظ بود فقط این بار پیکر برادر کمی سبک تر بود و به جایش سنگینی ای روی دل او، که نمی توانست با کسی سهمش کند.

 

/ 14 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهاجر

http://1rozane.blogfa.com/

فا-عين

قصه هميشه از دل و دست آغاز ميشده است .... عالی ! و فوق العاده ...

بچه آهو

سلام در غروب دستها کمر آسمان خم شد و زمين خيره مانده بود به اين همه کفر می گويند اگر در وسط بين الحرمين بايستی خورشيد از سمت شرق طلوع می کند آنجا که دودست افتاد و کمری خم شد يا علی

. . .

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک

سکوت

سلام امين خوشحال شدم اومدی سرم زدی . منظورم اين بود شما که استاد فتوشاپيد حيفی عکسهايی که برای وبتون که عنوانش هم گرافيکه از عکسهای غيرحرفه ای و کار نشده استفاده کنيد. موفق باشيد.

مهدی

زيبا بود ...! التماس دعا

ابوالفضل

سلام التماس دعاااااااااااااااااااا

ياقوت

و در هر تکراری نگاهی هست که تازيانه می‌خورد، صبر می کند، و منتظر ......... . اگر نبود مقام عشق بازی چگونه باورمان ميشد که « ما رايت الا جميلا »

فاطمه

سبک نوشته هات عوض شده . . . خيلی عاليه