- استعمال عینک ممنوع -

ای کاش هر چه زودتر فرا رسد روزی که به شب نیانجامد، آن گونه که خاتمه ی آن روزی دیگر باشد و باز روزی دیگر.

صبح به صبح آن روشنتر و روز به روز آن زیباتر. لحظه به لحظه در آن دیدنی تر و ساعت به ساعت در آن گواراتر.

§§§

آن زمانه دیگر ستاره ها را مجال چشم چرانی نباشد و ماه را یارای استفاده از دسترنج خورشید.

و در آن دوره بر خفاشان و جغدها باد که تا همیشه چشم هایشان را بسته نگاه دارند و در خواب فروروند.

و به آنان که روز را از پشت عینک دودی خود تحمّل می کنند و یا کجی های دید خود را با عینک طبّی جبران می کنند می گویم که دیگر:

" استعمال هر گونه عینک ممنوع "

 

فرشته ی راستی را می بینم که باید اضافه کار بایستد تا بتواند مشق های شب خود را که مردمان به او دیکته کرده اند  بنویسد.

گفته اند ابلاغ کنیم اینان را و این را که :

" گوی آتشینیست در دستان شما، نگاه داریدش تا که ما بیاییمٰ "

 

 

1- پیامبر اکرم  ۖ : برادران من مردمی هستند که در آخر الزمان می آیند و هریک از آنان دین را با سختی نگاه می دارد، چنانکه انگار آتش پر دوام چوب تاغ را در دست نگاه می دارد.

 

/ 13 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شعيب

من كه از آتش دل چون خم می در جوشم / مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم. مرسی از پیامت ،‌ اگه اجازه بدی ادت کنم ؟!

عین القضات

به او گفتم که نيايد .... شايد بعدها بهتر باشد .... اگر آنی ست که اين ها ! به ما شناساندند ....... تصور کن ....

باده فروش

امّا بنده برخلاف اين جناب عين القضات هميشه براي ظهورشان دعا مي كنم . در قنوت نمازم هميشه دعاي فرج مي خوانم . ختم برمي دارم آن هم چه همه . ته ِ‌ صلواتهايم وعجِّل را اگر بياندازم كور شوم . تمام كف ِ دستهايم سرخ و داغان است از بس كه به سينه كوفتم حالا ديگر نمي گويم كه پيشاني ام پينه بسته از بس سجده هايم را طولاني كرده ام بر دعاي سلامتي ايشان. نمي گويم از خيرات و صدقات و نذورات براي سلامتي ايشان . مي دانيد اين حرفا گفتن ندارد. و در قبال ِ‌ همه اينها چيزي جز ظهور ايشان طلب كار نيستيم باوركنيد. فقط ،‌... فقط يك لطفي بنمايند بعد از اخذ مدرك ِ‌ فوق ما باشد بهتر است . مي دانيد ديگر خانواده هم به هرحال توقعاتي دارند. ماهم بايد سروساماني بگيريم . فقط ... ،‌ فقط يه كم ،‌ لااقل تا وقتي كه جواب مثبت را از حاجي بگيريم. مي دانيد بعد كه جنگ شود وهركي هركي و بزن بزن ديگر مجالي براي عروسي و بزن بكوب نمي ماند آخر. خوب است ما دينمان نصفه بماند؟ و ديگر اينكه...

باده فروش

ديگر... ، همين ديگر براي خودمان چيز بيشتري نمي خواهيم. فقط ... ، فقط اين حاجي ِ‌ ما يك معامله ي نان و آب دار و خداپسند در پيش دارد كه اگر بعد آن بيايند بهتراست . نكه بگوييد براي خودمان مي گوييم.چون قرار است چيزي هم به ما بماسد ،‌ نه... حالا ما بازاريابي كرديم و بعدش حاجي به شكرانه زير پروبالمان را مي گيرد حرف ِ‌ ديگريست . ما براي ِ‌ خود حاجي مي گوييم كه عاشق آقاست و دائماً‌ خرج مي دهند . باور كنيد در اين راسته ي فرش فروش ها يك حاجي مي گويند صدتا حاجي از دهنشان در مي آيد. خوب است مؤمن ِ‌ خدا دلگير شود؟ حالا خرج عروسي ِ‌ پسرش آنقدر شد و خانه اش آنقدر تومانست و شكمكش گنده كه دليل نمي شود. مگر نشنيديد خانه ي بزرگ براي مؤمن حسن است و ثواب دارد يا يه هميچين چيزي. بعد هم شما چرا شكمش را مي بينيد ،‌ در عوض محاسن ِ‌ يكدست و دلربايش را چرا نمي گوييد؟

باده فروش

و در آخر فقط ... ،‌ فقط اينكه اگردير وقت ِ‌ شب نيايند بهتر است . مي دانيد ،‌ يك مقدار خواب بنده ( و البته حاجي هم ) سنگين است . و اينكه ... ،‌ نه ديگر بهتر است سكوت اختيار كنم . شيعه ي مخلص خوب نيست خيلي حرف بزند همينقدر كافيست ما قانعيم . ديگر هيچ ملالي نيست جز دوري ِ‌ شما آقا جان كه شب و روز در كوچه و بازار ‌، هنگام خريد و فروشهاي ِ‌ زيركانه و شرعي ( كه همانا مؤمن زيرك است) ‌، وقت نمره گرفتن از اساتيد ‌ِ عزيز‌، جلوي رئيس ‌ِ دانشگاه ‌، هنگام ِ‌ دروغ گفتن هاي ‌ِ مكرر ‌ِ مصلحتي،‌ وقت ريشخند ‌ِ همشهريان گرامي ( جهت تفنن و ايجاد شادي بعد ا زپيچاندن نوبتها وصفهاي ‌ِ مكرر ِ‌ شهري و اداري و صنفي و... ) ‌، در لحظه ي گرفتن امضاهاي متعدد ،‌موقع سركار گذاشتن همنوعان گرامي ( در جهت ايجاد اشتغال) ‌، حتي آنوقت كه در جمع خانواده و يا دوستان مشغول غيبت و زيرآب زني هستيم ( بالاخره دست آدم بدها را بايد رو كنيم يا نه؟) ، در فغان و اشك و آهيم . فقط نمي دانيم چرا هي سرخ و سفيد تر مي شويم . اينهم از بدبختي ‌ِ ماست ديگر.

باده فروش

ما حتّي شباهنگام كه از بالاي برج ‌ِ‌ چند ده طبقه ي حقيرمان به كوهها خيره مي شويم . حتي وقتي در خودرويي كلّي ميليون توماني خود ( كه قابل شمارا ندارد) نشسته ايم. حتي وقتي در آن رستوران مزخرف (كه گارسونهايش هِي خم و راست مي شوند) با لباسهاي علي وارِ دوخت ‌ِ ايتاليا نشسته ايم . حتّي ... هميشه ، هميشه به ياد شما هستيم و براي ظهور هرچه سريعترتان دعا ميكنيم ... ،‌ فقط ...

مهدي

سلام ۶۵!!! خوبی؟ بابا يه ندا بده وبلاگ جديد دار شدی! خيلی چاکريم سيد! به اون ۴ تا هم سلام برسون! به ما هم سر بزن. یا علی

باده فروش

يادمه يه دفه از آهنگي كه الان رو وبلاگه صحبت كردين و يه خاطره. حالا بيا يه آقايي بكن به حرمت ِ‌ همون يه نوستالژيه مشترك هم كه شده اين كامنت پايينيا رو حذف كن. ظاهراً‌ وقتي مي نوشتم حالم خوب نبوده. آقا آدميزاده ديگه يه وقتي ديدي قاط زد. يه وقت ديدي يادش رفت كه حرفهايي هست براي نگفتن. اصلاً‌ مگه نشنيدي: لَيسَ‌ بِالقاطيٌ حَرَجًا.......................... علي علي.

مهدی ـ ح

سلام سيد خوب ديگه تحويل منی گيری وبلاگ رو هم که دست نمی زنی يا علی