بدون من

نمي‏دانم چرا نوشته‏هايم چند وقتيست كه ضميرشان را گم كرده‏اند. شايد هم مرجع‏اش را؛ مرجع ضمير را.

نوشته‏هايم - هايم = نوشته.

به همين راحتي خيلي هم سخت نيست.

فقط و فقط  يك نوشته. بدون حضور من. جواب و شايد هم شروع مساله همين است. شايد بگويي خوب است: " تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز." ولي اين نبودن‌ها با آن از ميان بلند شدن ها خيلي فرق دارد. اين كجا و آن كجا. تو خودت نيستي كه از جا بلند مي‌شوي، دست خودت هم نيست و نيستي. از جا بلندت مي‌كنند و جايت سه نقطه مي‌گذارند - حالا كه‌ها و چه‌ها‌يش هم از ندانسته هايم محسوب مي‌شود-  از جنس همان آش كشك خاله است كه بچگي‌هامان زياد يادش مي‌كرديم. تو اگر خودت بلند شوي باز هم هستي؛ خودت هستي.

مي داني اين روز‌ها متن زياد مي‌نويسم اما برايم غريبند. من نيستم كه روي كاغذ آمده‌ام و من نبودم كه آن‌ها روي كاغذ آمدند.

شايد يك عابر بود، يك ناظر و يا حتي يك غافل؛ از همه چيز و همه كس.

زياد مي‌نويسم اما نوشته‌هايم جز براي تكرار تمرين چيز ديگري نيست و ندارد. تكرار اين كه مبادا يادم برود كه روزي بايد بنويسم و تمرين براي اين كه مبادا آن روز ندادم چگونه بايد بنويسم.

مال بد هم بيخ ريش صاحبش بايگاني مي‌شود و مي‌رود در ليست انتظار فراموشي.

بزرگتر نشده‌ام، بهتر نشده‌ام، بيشتر نشده‌ام اما توقعم بزرگتر و بهتر و بيشتر شده.

شايد كه آينده. همين.

پ.ن۱: مگر اشكال دارد يك ضمير مفرد چند مرجع ضمير داشته باشد. ما كرديم و شد.

پ.ن۲: قابل توجه بعضي از دوستان: هنوز دچار چگونگي نشده ام.

پ.ن ۳: وقت قرارداد اجاره خانه که تمام شد، صاحبخانه که می بیند مستاجرهایش آهی در بساط ندارند به بهانه اینکه در خانه باجناقم اتاقی برای شما تهیه کرده ام اسباب و اثاث مان را بار ماشین کرد وقتی از اطراف محل قدیمی مان دور شدیم به ناگاه راننده ترمز کرد و به همراه صاحبخانه اسباب مان را بر روی خیابان خالی کردند و رفتند."الان ده روزی است که در پیاده رو کنار دیوار مدرسه ای که نامش علی بین ابیطالب است سکنی گزیده اند. "مرد خانه مان راننده سرویس کارکنان ایران خودرو می باشد. پیمانی کار می کند. ماشین از خودمان نیست." دخترک رنگ پریده است و ده دوازده سالی بیشتر ندارد و در فضای اطراف بین وسیله های خانه نشسته است.اين جا را حتما ببينيد

پ.ن۴: اين نسخه‌ي چاپي نشريه‌ي چند نفر طلبه هم آماده شد. دوستاني كه طلبه‌اند و مشتاق آدرسشان را به وسيله‌ي ميل نشريه يا ميل بنده يا به هر وسيله‌ي كذايي ديگري كه مي‌توانند به ما برسانند تا انشاالله برايشان ارسال شود.  ترجيحا آدرس هايتان آدرس حوزه‌ي محل تحصيل باشد. نکته‌ی انحرافی: براي اينكه از اين نشريه خوشتان بيايد حتما بايد سرتان بوي قرمه سبزی بدهد.

/ 20 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هبوط

سلام جو گرفت لينكتون كردم .چند طلبه هم اگه راه افتاده بگين تبليغات و شروع كنيم.

فائزه

موفق باشيد ...چند نفر طلبه را می گويم ... پی نوشت: همون قرمه سبزی درسته !

گمشده

ببين ممکنه ضميرات بيفتن تو يغت یا شایدم برن برن برن بخورن به اونور تاریخ . به اونا بگو باید به کار دل بدن تا راه بیفته . منم ...

جابر

سید محمد عزيز سلام. وبلاگ پر محتوا و جالبی داری.بابا ايول....... راستی واسه چند نفر طلبه چند نفر را برات گير آوردم بعدا آدرساشون رو می فرستم. ياحق

جابر

راستی برای خنديدن به مرتضی هم که شده يه سری به وبلاگ من بزن ضرر نميکنی. منتظر نظرت هستم. اگه سر زدی و نظر ندادی ذعا ميکنم که کچل بشی

احمد

سلام آقا ما بعد از این که اين پست شما رو خونديم داشتيم تامل می کرديم که ناگهان احساس کرديم بوی غذا مياد. بعد از کلی اين ور و اون ور جست و جو کردن به دنبال غذا فهمیدیم مرجع بو ضمير خودمونه! از شما چه پنهون کله مون بو می داد. بوی قرمه سبزی. یعنی شرط لارم جهت گرفت نشریه ی کذا را داربم.منتهی ميل حضرت عالی را نداريم متاسفانه. اگه ميلتونو برای بنده ميل کنين خيلی عالی!! حق

حسن

دوما سلام اولا که چه بويی؟ بوی خدا می داد ديگه. بده؟ سيما (!) آپ کن ديگه. تو پس چيکار می کنی؟ کمک عين که نمی کنی. درسم که بهت نمی آد...

زينب

یاد تو لبریزم اما تو نمی دانی چندیست که پاییزم اما تو نمی دانی یک لحظه تو را دیدم تنها به همین جرمم با عشق گلاویزم اما تو نمی دانی

مير حسين

بعيده که نشناسيُ اين يا اون غريبه ی آشنا رو ولی خيلی دوست دارم ۱۵ تا.

مريم

"کیست آنکه به پیش می راند قلمی را که بر کاغذ می گذارم در لحظه تنهایی ؟ ... کسی در اندرونم می نویسد، دستم را به حرکت در می آورد سخنی می شنود، درنگ می کند !!؟ ... او با اشتیاقی سرد (!!) به آنچه من بر کاغذ می آورم می اندیشد. ... در این آتش داد همه چیز می سوزد با این همه اما، این داور خود قربانی است و با محکوم کردن من خود را محکی می کند. ... به همه کس می نویسد هیچ کس را فرا نمی خواند برای خود می نویسد خود را به فراموشی می سپارد و چون نوشتن به پایان می رسد دیگر بار به هیات من در می آید